AddThis Social Bookmark Button
Untitled Document
از زندان کارون تا کشور ایران مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
یکشنبه, 14 اسفند 1390 ساعت 19:39

ضیا نبوی

از زندان کارون تا کشور ایران، سامان یافتنی که باید به آن امید داشت

نسبت به چند تن که در زندگی امکان تحسین کردن را برای من فراهم کرده اند بالاترین احساس سپاسگزاری دارم.

«آلبر کامو/یادداشت ها»

١- اتفاقات جالبی توی زندان کارون افتاده که حیفم اومد چیزی در موردش ننویسم. البته طبق معمول شرح این اتفاقات با تفسیر های شخصی و موهومات ذهنی من هم همراه شده که احتمالا هر مخاطب صاحب خردی رو آزار میده و مأیوس میکنه اما خب کاریش نمیشه کرد! آخه نوشتن از معدود کارهای با معنا و جالبیه که آدم میتونه توی زندان انجام بده وگرنه خب آدم وقتی آزاده اینقدر گزینه های متفاوت براش متصور هست که نوشتن رو زیاد جدی نگیره! انصافاٌ گاهی از این میترسم که روزی آزاد بشم ولی این عادت بد نوشتن من رو رها نکرده باشه!

٢- من اردیبهشت ماه سال جاری نامه ای از زندان کارون نوشتم و در اون نامه به شرایط وحشتناک اون زندان اشاره کردم. سه ماه پس از نگارش اون نامه و در حالیکه این بار در زندان کلینیک اهواز بسر میبردم دوباره نامه ای نوشتم و در اون از شرایط مناسب اون زندان و بخصوص مدیریت موفق اش گفتم. از قضا امروز در حالی این مطلب رو مینویسم که دوباره در زندان کارون هستم اما با این تفاوت که ریاست زندان کارون از دو ماه پیش تغییر کرده و جای خودش رو به رئیس پیشین زندان کلینیک آقای منشداوی داده... وضعیت جدید از اون جهت جالبه که یک مدیر لایق و شایسته، مدیریت زندانی رو بعهده گرفته که به معنای دقیق کلمه یه ویرانه است و همین نکته من و بسیاری از زندانیان رو با این پرسش مواجه کرده که آیا مدیریت جدید میتونه این وضعیت رو تغییر بده؟ آیا قدرت ارادۀ این انسان به این ساختار کج و کوله خواهد چربید و آیا این خرابه روی آباد شدن رو خواهد دید؟!

٣- امروز در حالیکه دو ماه بیشتر از آغاز کار مدیریت جدید نمیگذره، میشه تغییرات جالب و قابل توجهی رو در زندان کارون دید. برای مثال تراکم جمعیت زندان کمتر شده و ریاست زندان بواسطۀ تعاملی که با مسئولین قضایی برقرار کرده تونسته آمار زندانی ها رو کاهش بده... دیگه در مورد کتاب و روزنامه اون سخت گیری های بی مورد گذشته وجود نداره و حد اقل اینکه سخت گیری ها خیلی کمتر شده... کیفیت غذای زندان بهتر شده و دیگه توی غذا گوشت هم پیدا میشه و گاهی هم بعنوان دسر میوه میخوریم! دیگه بهداری زندان شبیه بقّالی نیست که پزشک پشت پنجرۀ داروخانه بایسته و به هر مریض سه تا حبّه قرص بده، بلکه زندانی می بایست ویزیت بشه و نسخه دریافت کنه و خب معلومه که اینطوری احساس مسئولیت پزشک بیشتر میشه.. در حالیکه قبلاً شنیدن خبر مرگ زندانی برام عادی شده بود اما دیگه دو ماهی هست که چنین خبری نشنیدم...

بند انفرادی زندان که قبلا دقیقاً شبیه توالت بود تعمیر و بازسازی شده و بدل به جای قابل تحمّلی شده، برخورد کارمندها بطرز حیرت انگیزی محترمانه شده طوریکه گاهی شخصیت انسانی زندانی رو ذوق زده میکنه! در کل اتفاقات مثبت زیادی توی زندان افتاده که حداقل برای خودم راضی کننده است اگرچه این به معنای رضایت همۀ زندانی ها نیست! آخه دیگه زندانی نمی تونه تا هر موقع که دلش می خواد بخوابه بلکه باید ساعت 9 صبح بیدار باشه و یک ساعت توی هواخوری قدم بزنه یا وقت بگذرونه... دیگه مواد مخدر اینقدر توی زندان فراوون نیست که هر وقت زندانی اراده کنه تهیه اش کنه و مصرف اش کنه بلکه مواد یا پیدا نمیشه یا اینقدر گرون شده که اکثر متقاضی ها رو پشیمون میکنه... دیگه اگه زندانی دعوا کنه یا شرارتی ازش سر بزنه، سرو ته قضیه با دوتا پس گردنی یا دست بند شدن به هم نمی آد بلکه زندانی صاحب پروندۀ انضباطی میشه و گاهی هم کارش به دادگاه میکشه.. کلاً میشه گفت برای اولین بار توی این زندان همۀ افراد اعم از زندانی، سرباز، کارمند، مددکار... دارن میفهمن که باید نسبت به رفتارهاشون پاسخگو باشن. اونچه که تا حالا گفتم البته نمیبایست به این سوء تفاهم بیانجامه که وضعیت زندان گل و بلبل شده و دیگه هیچ مشکلی در کار نیست، نه حرف من فقط اینه که مدیریّت جدید داره از تمام ظرفیت و توان خودش استفاده میکنه و این نکته خیلی مهمّه! انصافا خیلی وقت ها با تعجب در این فکر فرو میرم که یک انسان علیرغم اینکه امتیازی به کارهاش تعلق نمیگیره علیرغم اینکه اینهمه حرف میشنوه و کارشکنی میبینه و مهم تر از همه علیرغم اینکه فهمیده نمیشه! چطور میتونه با چنین انرژی و امیدی به تلاش خودش ادامه بده؟!

درون این اراده نوعی عظمت و بزرگواری هست که من هیچ طوره نمیتونم در مقابلش سکوت کنم و تحسینش نکنم! من خوب میدونم که این تعریف و تمجیدها ممکنه به نظر هم قطارانم ناپسند بیاد و اون رو خلاف مشی انتقادی و سیاسی ام بدونند اما باور کنید حاضرم هیچ بنی بشری توی دنیا تأکیدم نکنه و ذرّه ای آبرو و اعتبار هم نداشته باشم اما به چنین اراده های زیبایی ثابت کنم که تاحدی می فهممشون و به تلاششون احترام میگذارم!

٤- تغییرات مثبتی که در همین مدّت زمان کوتاه در زندان کارون رخ داده من رو به این صرافت انداخته که شرایط عمومی کشور رو با وضعیّت این زندان مقایسه کنم و از خودم بپرسم که آیا ممکنه چنین تحوّل مثبتی رو درون ساختار مدیریتی کشور هم شاهد باشیم؟ واقعا تا چه حد ممکنه که ما از این وضعیت تأسف باری که درون اون هستیم فاصله بگیریم و تا چه حد میشه که به امکان دموکراسی و یک مدیریّت معقول و توسعه گرا امید داشت؟... من فکر میکنم که به دو شکل میشه به این سوال پاسخ داد؛ یکبار به شیوه ای سیاست محورانه و عمل گرایانه و یکبار هم به شکل اندیشه محورانه و روشنفکرانه... پاسخ اول از اونجا که با نگاه پراگماتیستی به مسائل نگاه میکنه، امیدواری بیشتری هم در اون بچشم میخوره.

این نگاه دموکراسی رو در نهایت امر چیزی فراتر از یک ساختار سیاسی و شیوه ای از اعمال قدرت نمی بینه و رسیدن به اون رو هم اصلاً کار شاق یا پیچیده ای نمی دونه... این نگاه قائل به اینه که بزرگترین مانع در مسیر دموکراسی در ایران، وجود نهادهای غیر انتخابی درون ساختار قدرته که به صورت سیستماتیک بحران درست میکنند و آزادی های اساسی جامعه رو مختل میکنند. در واقع برای رسیدن به دموکراسی کافیه که این نهادها نقش کمرنگ تری رو ایفاء کنند و یا اینکه در صورت لزوم حذف بشن. راه حلی که معمولا این طیف از اون دفاع میکنن اینه که یا از طریق ورود به ساختار قدرت، تغییرات لازم رو در درون اون بوجود بیاریم و یا اینکه با اعمال فشارهای سیاسی و اجتماعی، هیأت حاکمه رو ناچار کنیم که به تغییر وتحولاتی دموکراتیک تن بدن... اما پاسخ دوم که غلظت روشنفکرانۀ اون بیشتره، مسأله رو کمی پبیچیده تر میبینه و در نتیجه امیدواری اون کمتره. این نگاه معتقده که استقرار دموکراسی درون جغرافیایی که جامعۀ مدنی توسعه یافته ای نداره، ممکن نیست، چرا که در غیاب نهادهای مدنی که بتونند واسطۀ مردم و حاکمیت باشند و از حاکمین حساب بکشند، قدرت همیشه به گونه ای بی مهار و استبدادی اعمال میشه... این نگاه بر فرهنگ استبدادی ما ایرانیان تأکید ویژه داره و قائله به اینکه اپوزیسیون و مخالفین سیاسی ما هم چندان به لحاظ سیاسی توسعه یافته نیستند و اگه به قدرت برسن، در نحوۀ اعمال حاکمیت، تفاوت معنا داری رو نسبت به هیأت حاکمۀ موجود از خودشون نشون نمی دن.

تأکید این نگاه اما بیشتر بر کار فرهنگیه اعم از تألیف، ترجمه، کار مطبوعاتی، فعالیّت های مدنی، و حلقه های بحث و گفتگو و اساساً همۀ اونچه که مربوط به تقویت کردن عرصۀ عمومیه. یادمه تا یک زمانی هر وقت با این دو نوع پرسشی که برشمردم مواجه میشدم از خودم میپرسیدم که خب کدوم یک از این دوتا پاسخ درست تره؟ اما خب در طول زمان فهمیدم که این نوع طرح سؤال غلطه چرا که تفاوت این دو جواب به این خاطر نیست که یکی به حقیقت نزدیک تره و دیگری دورتر، بلکه به تفاوت در جایگاه، شخصیّت و طبع افرادی بر میگرده که دلمشغول دموکراسی اند!

حقیقت اینه که هر دوی این پاسخ ها وقتی درست بکار گرفته بشن ما رو به دموکراسی نزدیک تر میکنند و نمی بایست هیچکدوم رو به نفع دیگری نادیده گرفت. مثلا فردی مثل میرحسین موسوی نه میتونه و نه میبایست نقش پراگماتیستی و سیاست مدارانۀ خودش رو رها کنه و نقش روشنفکرانۀ عبدالکریم سروش رو بعهده بگیره و یا بالعکس نمیبایست از سید جواد طباطبایی انتظار داشت نقش سیاست محورانۀ مهدی کروبی رو بازی کنه... البته هردوی این نقش ها مخاطرات خاص خودشون رو هم دارن. خطرهایی که بنظر من نقش عملگرایانه رو تهدید میکنه یکی اینه که برای وارد شدن به قدرت و مورد پذیرش و تأیید حاکمیت قرار گرفتن، اینقدر سطح خواسته های خودشون رو پایین بیارن که دیگه هیچ تفاوت معنا داری با مدافعین وضع موجود نداشته باشن و خطر دیگه اینه که چنان خودشون رو در رابطۀ خصمانه با حاکمیت تعریف کنند که اعمال خشونت رو هم بعنوان روشی برای فشار به حاکمیت مشروع بدونند. منظور از خشونت در این مورد البته هزینه های احتمالی و ناخواسته ای نیست که معمولاً درون یک تجمع مسالمت آمیز در ایران پیش می آد بلکه خشونتی است که از پیش بر اون فکر شده و به عنوان روش یا ابزار بکار گرفته میشه.

برای برکنار موندن از این مخاطرات، پراگماتیست ها و سیاستمدارها پیش از هرچیز به فضیلیتی به اسم اخلاق نیاز دارن... اما خطری که بیشتر نقش روشنفکرانه رو تهدید میکنه اینه که به جایی برسه که انفعال مطلقه و در واقع نقطه ای که ناامیدی در اون توجیه نظری میشه! کلاً این تیپ که بیشتر سروکارش با ایده ها و نظریه هاست و بیشتر از کار کردن معمولاً حرف میزنه! گاهی مستعد این میشه که خیلی مدعی و پر توقّع بشه و از زمین و زمان شاکی باشه، عالم و آدم رو متّهم کنه، حکم های کلّی برای بشریت صادر کنه و سر آخر نتیجه بگیره که خب بااین وضع اسف بار موجود، امیدی به نجات بشریّت نیست، اگرچه همچنان میبایست به غر زدن ادامه داد! فکر میکنم که اونچه معمولاٌ نقش روشنفکرانه رو از مخاطراتش بر حذر میداره، امیدواری اونه... باهمۀ این تفاصیلی که آوردم اگه بخوام به سؤال ابتدایی برگردم و بپرسم که چقدر میشه به آیندۀ این کشور امید داشت؛ پاسخم اینه که آینده گشوده است و قابل پیش بینی نیست اما مطمئناٌ آیندۀ بهتری در انتظار ماست اگر برای اونچه تشخیص و ترجیح ماست (یعنی دموکراسی) تلاش کنیم. برای این مهم لازمه که بدونیم در چه جایگاهی هستیم، چه ارتباطاتی برامون متصوره، چه توانای هائی داریم و چه خطراتی تلاش و نقش آفرینی ما رو تهدید میکنه در ضمن فضیلت هایی مثل اخلاقی بودن و امیدواری رو هم اگر همراه داشته باشیم بد نیست!

۵- در مورد این نوشته ودیگر نوشته های من این نکته کاملاً صادقه که که بسیار عوامانه وساده است ومن هم این انتقاد رو می پذیرم که هیچ نکتۀ عمیق ویا تخصصی در این نوشته ها وجود نداره اما این نکته رو لازم به توضیح میدونم که من هم بعنوان یک فیلسوف سیاسی وارد عرصه سیاست نشدم ودر نتیجه براساس همین تصوّرات عوامانه است که فکر میکنم، عمل میکنم ودر کل زندگی رو تفسیر وطراحی میکنم یکی از بهترین راهای خلاص شدن از این تصوّرات احمقانه ای که درون ذهنم تلمبار شده، نوشتن اونهاست چون بالاخره یک مخاطب دلسوز و وعاقل هست که مارو متوجه حماقت هامون بکنه وراه دیگه ای رو بما نشون بده! اونچه که در مورد خودم قابل تحمل نیست وازش خجالت میکشم اینه که مثل آدم های بسیار عاقل وفیلسوف حرف بزنم وبنویسم، اما براساس ایده های احمقانۀ که بیان نمیکنم، زندگی کنم! هرچند همۀ این جملات فیلسوف مآبانه ای که در این بند گفتم میتونه توجیهی باشه برای بیسواد بودن، بدقلم بودن وکج سلیقه بودن فرد ی که هیچ جوره حاضر نیست به ناتوانی های خودش اعتراف کنه!

* ضیا نبوی، دانش آموخته رشته مهندسی شیمی از دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل، در ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.

ضیا نبوی، سخنگوی شورای دفاع از حق تحصیل، در آزمون کارشناسی ارشد سال ۸۷ موفق به کسب رتبه تک رقمی در رشته جامعه شناسی شد، با این وجود از ادامه تحصیل وی در مقطع کارشناسی ارشد جلوگیری به عمل آمد.

در ۲۲ دی ۸۸، شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی، وی را به به ۱۵ سال زندان (۱۰ سال حبس در تبعید در شهرستان ایذه) و ۷۴ ضربه شلاق محکوم نمود. این حکم در شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر به ۱۰ سال حبس تعزیری کاهش یافت.

این عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل، در اول مهرماه ۸۹ به زندان کارون اهواز، که از وضعیت بسیار نامناسبی برخوردار است، تبعید شد. وی در اردیبهشت ماه سال ٩٠ به همراه ٢٥ زندانی سیاسی دیگر، به زندان دیگری به نام اردوگاه کلینیک در اهواز منتقل گشت. وی پس از چهار ماه مجددا به زندان کارون بازگشت.

ضیا نبوی، با گذشت دو سال و نیم از زمان بازداشت، بدون استفاده از حق مرخصی دوران محکومیت خود را در تبعید سپری می کند.

دانشجو نیوز