AddThis Social Bookmark Button
Untitled Document
شهابی: با فشار وزارت اطلاعات به جای مرخصی دوباره به اوین منتقل شدم مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
یکشنبه, 12 آذر 1391 ساعت 18:18

رضا شهابی فعال کارگری محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در نامه ای خطاب به رییس قوه قضائیه با هشدار نسبت به وضعیت جسمانی خود و انتقاد از تغذیه ناسالم و نبود مواد غذایی کافی و کیفیت بسیار بد غذا و ازدحام جمعیت در زندان اوین گفته است: در نتیجه مشکلات استراحت و خواب نه تنها بیماری و آثار عمل جراحی در من رو به بهبودی نگذاشته بلکه بیم آن می رود که بر اثر بی توجهی مقامات مسئول هرچه پزشکان رشته اند پنبه شود.

به گزارش تارنمای کلمه، این زندانی سیاسی در نامه خود از آنچه مرگ تدریجی زندانیان و فرسودگی فیزیکی و ذهنی آنها نامیده سخن گفته و به رییس دستگاه قضاء هشدار داده که “اگر به خاطر بی توجهی های بعدی اتفاق و حادثه ای برای من و کسان دیگری چون من در زندان روی دهد، مسئولیت آن با قوه قضائیه و سازمان زندان ها و البته در راس آن مسئولین بلند پایه کشور خواهد بود.”

او در این نامه می نویسد: آنها که از عدالت و مهر ورزی و رفاه و آسایش و آزادی و آوردن پول نفت به سر سفره مردم حرف می زدند، توسط افراد مرتبط با آنها مانند گروه آریا و غیره در طول مدت حکومتشان دست به اختلاس و غارت اموال مردم زده یا پول بیت المال را میلیارد میلیارد تومان بالا کشیده اند یا از عوامل سال ها سرکوب بوده اند، در زندان هم به ریاست و زندگی اشرافی خود ادامه می دهند و هر روز با خانواده هایشان تماس تلفنی دارند. این چه عدالتی است که در آن راهزنان و گردنکشان و ویژه خواران دیروز و امروز از همه امکانات بهره مند اند اما اقلیتی نجیب صرفا به خاطر دفاع از حقوق مشروع قانونی و آزادی و آزادی خواهی و برابری طلبی از همه چیز محرومند.

رضا شهابی فعال کارگری محبوس در زندان اوین پیش تر در دادگاه انقلاب اسلامی به شش سال زندان،‌ پنج سال محرومیت از فعالیت سندیکایی و پرداخت هفت میلیون تومان جریمه محکوم شده بود. او در خرداد سال ۸۹ در کرج بازداشت شده بود.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

ریاست محترم قوه قضائیه

با سلام و احترام

قریب یک سال است از وخامت وضع جسمانی ام به خصوص در ناحیه گردن می گذرد. یک سال قبل در همین روزها بود که پس از ۱۹ ماه بازداشت در سلول انفرادی غیر قانونی در بازداشگاه آزاردهنده ۲۰۹، از ناحیه گردن به دلیل فشارهای وارده در هنگام بازجویی دچار درد شدید شدم و تنها پس از پیگیری های خانواده و فعالین کارگری و اعتصاب غذا بود که مسئولان وزارت اطلاعات مجوز انتقال مرا به بند عمومی ۳۵۰ صادر کردند. اما در حالیکه از شدت درد قادر به حرکت کردن نبودم، اعزام مرا به بیمارستان منوط به شروطی کردند.

وضعیت جسمانی ام قبل از عمل طوری بود که پزشک قانونی با مشاهده وضعیت جسمی ام در بهداری زندان اوین و مطالعه نظر پزشک معتمد اعلام کرد: وضعیت شما حاد است و باید جراحی کنید. چون می دانستم احتمال بازگشت به زندان پس از عمل وجود دارد، با آن مخالفت می کردم تا اینکه پزشک قانونی وعده داد که با مرخصی پس از عمل موافقت می کند. اکنون حدود ۳ ماه است که بعد از عمل جراحی با وجود نیاز و تائید پزشکی مبنی بر ضرورت استراحت در منزل به جای رفتن به مرخصی استعلاجی قانونی و استفاده از مرخصی که در مورد همه زندانیان مشابه رایج است، به خاطر فشار وزارت اطلاعات دوباره به بند ۳۵۰ منتقل شدم. در اینجا به دلیل تغذیه ناسالم و نبود مواد غذایی کافی و کیفیت بسیار بد غذا و ازدحام جمعیت و در نتیجه مشکلات استراحت و خواب نه تنها بیماری و آثار عمل جراحی در من رو به بهبودی نگذاشته بلکه بیم آن می رود که بر اثر بی توجهی مقامات مسئول هرچه پزشکان رشته اند پنبه شود.

همه این ها در حالی است که بنابر توصیه مکتوب پزشک و جراح معالج به دادستانی باید حداقل ۲ ماه برای استراحت به منزل منتقل شده و به صورت مداوم و حرفه ای در خارج از زندان فیزیوتراپی شوم تا اندک اندک به وضعیت عادی خود برگردم.

مسئولان قوه قضائیه به توصیه پزشک عمل نکرده اند و این باعث شده است تا به خونریزی پی در پی از ناحیه بینی، سر، سرشانه ها، بازوی دست چپ و درد شدید کمر دچار شوم. در نتیجه علایم بعد از عمل جراحی یعنی احساس درد شدید در سر و چشم ها، بی حس شدن درد مداوم در بازوی چپ (هرچند کمتر از دوران عمل جراحی)، بی حس شدن انگشت کوچک و دست چپ و مواردی دیگر شوم. از طرفی درد کمر بیشتر شده و هر دوپایم با مشکل مواجه شده و همه روزه خواب می رود و روز به روز سست تر می شوند، به طوری که بدون ماساژ دادن و کمک هم اتاقی ها امکان بلند شدن از زمین را ندارم. متاسفانه وعده های مسئولان برای دادن مرخصی تاکنون عملی نشده است و حتی در اعزام به بیمارستان سستی می شود که این نشان از بی اهمیتی جان زندانیان سیاسی برای دادستان و سایر مقامات دارد، در حالی که اینگونه سستی ها و بی مبالاتی ها باعث مرگ زندانیان در بازداشگاه ها شده و می شود.

اگر به هشدارهای دلسوزانه زندانیان سیاسی که در قالب بیانیه، اطلاعیه و نامه هایی به مسئولین زندان ارائه می شد، توجه می کردند، چه بسا امکان داشت جلوی چنین اتفاقاتی را گرفت، به طور مثال آقایان هدی صابر، محسن دکمه چی و بسیاری از زندانیان گمنام دیگر همچون ستار بهشتی که بر حسب اتفاق ۲۰ ساعتی را در ۳۵۰ گذراند، قربانیان این بی مبالاتی ها و بی توجهی ها هستند و این وضعیت نامناسب جسمانی و روحی با نداشتن امکان تلفن کردن به خانواده همراه شده است. واقعا دیدن درد زندانیانی که از شهرستان به تهران منتقل شده و ماه هاست از تلفن کردن محروم اند، و در نهایت مشکلات بسر می برند، آنهم در حالیکه خانواده بضاعت و توان آمدن به تهران را ندارند، امکان تحمل ناملایمت ها را برای کسانی چون من کمتر می کند. به این ها اضافه کنید کیفیت بسیار پایین غذایی زندان اوین را که حقیقتا مگر از سر اجبار گرسنگی، قابل خوردن نیست و اغلب روزها، زندانیان غذای زندان را نمی خورند. گوشت قرمز و سفید روز به روز کمتر می شود و دیگر اصلا وجود ندارد، سهمیه ماست به یک روز در هفته کاهش یافته و اساسا هیچ نوع میوه و سبزی ای به زندانیان داده نشده در حالیکه به دلیل قصور عمومی بنیان اقصادی خانواده ها ویران شده است، شماری از کالاها در زندان آن هم با قیمت بالاتر از قیمت فروش در خارج از زندان و با کیفیت نازلتر به زندانیانی که دارای مشکلات مالی فراوان هستند، فروخته می شود.

تعداد قابل توجهی از زندانیان، گرفتار مشکلات شدید مالی اند. تراکم بیش از حد زندانیان در اتاق ها (هر اتاق تقریبا ۲۶ متر مریعی حداقل ۲۰ نفر) سرانه فضایی زندان را به شدت کاهش داده و بوی بد فاضلاب و کهنه بودن تاسیسات و کوچک بودن فضای هواخوری تحمل شرایط زندان را بسیار دشوار کرده است. مستعمل بودن تاسیسات باعث قطع برق در شب ها و روزهای بارانی و سرد شدن آب حمام به ویژه آب گرم در حمام و سرویس های بهداشتی باعث بروز مشکلاتی از جمله سرما خوردگی زندانیان می شود و گویی در و دیوار و همه جای زندان انسان را روحا و جسما شکنجه می دهد. ملاقات کابینی هر هفته با محدودیت های بیشتر مواجه شده. ملاقات حضوری خلاف نص صریح آئین نامه زندان ها هر ماه یکبار داده نمی شود و در مورد آزادی مشروط و مرخصی که حق هر زندانی است، وضع به مراتب بدتر است.

آنها که از عدالت و مهر ورزی و رفاه و آسایش و آزادی و آوردن پول نفت به سر سفره مردم حرف می زدند، توسط افراد مرتبط با آنها مانند گروه آریا و غیره در طول مدت حکومتشان دست به اختلاس و غارت اموال مردم زده یا پول بیت المال را میلیارد میلیارد تومان بالاکشیده اند یا از عوامل سال ها سرکوب بوده اند، در زندان هم به ریاست و زندگی اشرافی خود ادامه می دهند و هر روز با خانواده هایشان تماس تلفنی دارند. از رئیس قوه قضائیه و قضات و مسئولان مرتبط به زندانیان سیاسی می گویند ما کاره ای نیستیم. ای کاش اختلاس و دزدی کرده بودید تا می توانستیم حکم کمتری به شما بدهیم. راستی این چه عدالتی است که در آن سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند؟ کدام وجدان بیدار می تواند آرام باشد در حالیکه هر روز چندین میلیارد تومان از سرمایه های مورد نیاز متخصصان و اساتید دانشگاه و کارمندان و کارگران و مهندسان به دلیل واهی و پرونده سازی هدر می رود. این چه عدالتی است که در آن راهزنان و گردنکشان و ویژه خواران دیروز و امروز از همه امکانات بهره مند اند اما اقلیتی نجیب صرفا به خاطر دفاع از حقوق مشروع قانونی و آزادی و آزادی خواهی و برابری طلبی از همه چیز محرومند.

دفاع بنده از حقوق عده ای کارگر مظلوم و زحمتکش و مورد تهدید واقع شده در شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، کدام قسمت امنیت ملی را به خطر انداخته است؟ مگر نه این است که همین صدا و سیما هر روز تصاویر میلیون ها کارگر و شهروند اعتصابی و اعتراضی اروپا را با افتخار نشان داده، از آنها تجلیل می کند، آیا آنها با ما تفاوت دارند؟ چه شده است که همان عمل در یک نقطه ای این ارض جرم و در نقطه ای دیگر افتخار محسوب می شود؟ آیا این مصداق معیارهای دوگانه حقوق بشری نیست که هر روز دیگران را بدان متهم می کنیم؟ چرا خانواده ای باید به خاطر یک ملاقات ۲۰ دقیقه ای کابینی آنهم در هفته یکبار، مدام آزار و اذیت شده و مورد هتاکی و بی احترامی قرار گیرند؟ چرا مسئولان زندان و دادستانی به خواسته های خانواده های زندانیان بی توجهی می کنند؟ آیا ویران کردن بنیان اقتصادی و مالی و شغلی ما کافی نبوده است؟ با کدام معیار انسانی تیشه به ریشه خانواده هایمان می زنید؟ جرم آنها چیست؟ چرا می خواهید خانواده ها را آنقدر اذیت کنید که بازدارنگی را به چاردیواری خانه ها بکشانید؟

مدتهاست درخواست اعزام به دندانپزشکی و پزشک متخصص مغز و اعصاب و ستون فقرات را داشته ام اما پاسخی دریافت نکرده ام. چرا زندانیان سیاسی را مجبور به پوشیدن لباس مجرمان با آن وضع مسخره کرده اید؟ چرا دادستان تهران و رئیس جدید زندان اوین شمشیر را برای بند ۳۵۰ از رو بسته اند؟ بی گناه تر از این زندانیان کدام زندانیان هستند؟

چرا حقوق شهروندی، حقوق اساسی و حقوق ما به عنوان زندانی در محیط زندان آشکارا زیر پا گذاشته می شود؟ آیا این چیزی جز مرگ تدریجی زندانیان و فرسودگی فیزیکی و ذهنی آنهاست؟ ما به زندان محکوم شده ایم آنهم به ناردست اما به این همه رنج و محدودیت که محکوم نشده ایم. و اما زندانیان را به جان هم انداختن چه چیزی جز شکنجه نرم است؟ تاکی باید به خاطر ملاحظات رسانه ای در مقابل مطالبات انسانی خود کوتاه بیاییم؟ مگر قویه قضائیه طبق اصل ۵۶ قانون اساسی جدا از قوای دیگر نیست؟ مگر قویه قضائیه طبق اصل ۵۷ قانون اساسی مستقل از قوای دیگر نیست؟ پس چرا وزارت اطلاعات یک دفتر فضولی در داخل زندان اوین بند ۳۵۰ که متعلق به سازمان زندان ها و قویه قضائیه است دایر کرده است؟ آیا این اقتدار آن وزارت، ضعف قویه قضائیه را نشان نمی دهد؟ مگر جز این است که ما را با اتهام های واهی و پرونده سازی و بازجویی های غیرقانونی به سال ها زندان محکوم کرده و به زندان فرستاده اند؟ پس دایر شدن این دفتر فضولی در داخل بند سیاسی به چه معناست؟

من به عنوان یک کارگر شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و عضو سندیکای کارگران شرکت واحد از همان اولین روز دستگیری با قطع حقوق و مزایا و بیمه تامین اجتماعی توسط مسئولان شرکت واحد که ظاهرا با درخواست وزارت اطلاعات بوده است مواجه شده ام. در حالیکه هیچ منبع درآمد دیگری نداشته و ندارم. خانواده ام در سخت ترین شرایط اقتصادی به سر می برند و توان تهیه پول پیش خانه و اجاره منزل و هزینه های سرسام آور افسارگسیخته زندگی را ندارند.

من نسبت به موارد فوق و چنین مواردی اعتراض دارم. جرم من دفاع از حقوق خودم و همکارانم و هم طبقاتی هایم بوده و هست و خواستار رسیدگی مسئولان باوجدان به این وضعیت هستم.

اگر به خاطر بی توجهی های بعدی اتفاق و حادثه ای برای من و کسان دیگری چون من در زندان روی دهد، مسئولیت آن با قویه قضائیه و سازمان زندان ها و البته در راس آن مسئولین بلند پایه کشور خواهد بود.

رضا شهابی

زندان اوین بند ۳۵۰ اوین ۶ آذر ۱۳۹۱

عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی