AddThis Social Bookmark Button
Untitled Document
دلنوشته حسین رونقی در زادروز خویش مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
شنبه, 22 تیر 1392 ساعت 02:55

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: حسین رونقی ملکی زندانی سیاسی زندان اوین تهران، همزمان با زادروز خود، با نگارش نامه ای از زندان اوین، ضمن تمجید از استقامت مادرش در طی روزهای اسارت فرزند خویش، وی را که چون کوهی استوار در برابر دشواری ها و ناملایمات اخیر ایستادگی کرده سزاوار تبریک دانست.

متاسفانه برای آنکه نخواستم افکار و روحم اسیر باشد و جسمم آزاد، باید به زندان برمیگشتم. هر چند که دانسته خود را به چارچوب قفس سپردن سخت بود. به زندان برگشتم هر چند که می دانستم به این زودی، سلام دوباره به زندگی نخواهم کرد. سالروز تولدم را در زندان میگذرانم. سخت است، نه اینکه در زندان باشم، بلکه تصور اینکه خانواده ام بدون حضور من با دلی غمگین برایم جشن تولد کوچکی می گیرند تا به من بگویند با تو و به یاد تو هستیم مرا آزار می دهد. قطره های اشک مادرم که شاید شمع های تولدم را خاموش کنند قلب مرا به درد می آورد. چه صحنه ای درد ناکی را خانواده ام به تصویر می کشند و از این زیبایی چه غمگینم من !

سالروز تولدم را به من تبریک نگویید؛ به او که مرا به دنیا آورد و در راه بزرگ کردنم چون کوهی استوار در مقابل سختی ها و دشواری ها ایستاد تا مرا انسان به بار آورد تبریک بگویید.

به پاس اشک هایش که در راه آزادی من و ما جاری شده اند، به پاس قلب بزرگش که پناهگاه و فریادرس است و گمگشتگی و هراس در پناهش به شجاعت می گراید، به پاس مادر و زن بودنش و محبت بی دریغش که فروکش نمی کند و انسانیتی که در نبرد با ظلمت و تاریکی از پا در نمی آید به مادرم تبریک بگویید و نگذارید جای خالی فرزندش او را آزار دهد. و یادمان نرود که روزهای زندان تولد ندارد.

اشک رازی ست

لبخند رازی ست

عشق رازی ست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترکم

مرا فریاد کن