AddThis Social Bookmark Button
Untitled Document
مراسم سالگرد بازداشت مديران جامعه بهايی با حضور نسرین ستوده، دکتر ملکی، محمد نوریزاد مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
پنجشنبه, 25 اردیبهشت 1393 ساعت 20:44

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: به بهانه ششمين سالگرد دستگيری مديران جامعه بهايی، دوشنبه گذشته اعضای خانواده اين زندانيان عقيدتی به همراه تعدادی از فعالان عرصه سياسی و مدنی و همچنين جمعی از هم بندان سابق آنها از جمله نسرین ستوده، نرگس محمدی، ژیلا بنی یعقوب، عیسی سحرخیز، و محمد نوری زاد گرد هم آمدند.

ارديبهشت سال ۱۳۸۷، شش تن از مديران جامعه بهايی به نامهای فريبا کمال آبادی، جمال الدين خانجانی، عفيف نعيمی، سعيد رضايی، بهروز توکلی و وحيد تيزفهم در حمله مامورين امنيتی به منازلشان دستگير شدند. مهوش ثابت، يکی ديگر از مديران جامعه بهايی، پيشتر در اسفند ماه ۱۳۸۶ بازداشت شده بود.

به گزارش سحام٬‌ به بهانه ششمين سالگرد دستگيری مديران جامعه بهايی، دوشنبه گذشته اعضای خانواده اين زندانيان عقيدتی به همراه تعدادی از فعالان عرصه سياسی و مدنی و همچنين جمعی از هم بندان سابق آنها گرد هم آمدند.

اين افراد بخاطر عقيده خود زندانی اند

نرگس محمدی از فعالان حقوق بشر که مدتی را با فريبا کمال آبادی و مهوش ثابت در اوين گذرانده است در ابتدا گفت:«اين افراد کسانی هستند که به خاطر اعتقاد و ايمان خود اکنون در بند هستند و ما آنها را به شرف وصفت انسانی می شناسيم. کيست که نداند اين عزيزان مجرم نيستند و هرگز چيزی را به کسی تحميل نمی کنند؟ ما شرمنده ايم و نمی دانيم چه طور بايد بگوييم که اين افراد بخاطر باور، اعتقاد و ايمان خود چنين هزينه ای را می پردازند. اميدواريم روزی جامعه ما به اين پتانسيل برسد که بهائيان هم بتوانند شغل داشته باشند و تحصيل کنند. در ايران به دليل سياست های تنگ نظرانه که حکومت در تمام حوزه ها از حوزه فکرو انديشه گرفته تا آزادی رسانه ها و غيره، پيش گرفته است، شاهد چنين اتفاقاتی هستيم.» نرگس محمدی اضافه کرد: « من به خاطر رنجی که اين عزيزان می کشند، به آنها تبريک می گويم چون اين رنج باعث نفوذ کلام آنها می شود. ما مطمئن هستيم اين رنجی که آنها می کشند بخاطر فکرو عقيده ای است که ناشی از صداقت آنهاست و اين هزينه هم به همين دليل است. »

وزنه های سنگين تعصب از من جدا شد

همچنين محمد نوری زاد هم که در اين جلسه حضور داشت با ابراز تأسف از زندانی بودن مديران جامعه بهايی يادآور شد:«تا قبل از اينکه به زندان بروم وزنه های تعصب را به همراه داشتم اما پس از اينکه از زندان آزاد شدم اين وزنه های سنگين تعصب از من جدا شد و نگاه من عوض شد. الان هم فکر می کنم هر کدام از ما بخاطر رنجی که اين عزيزان بخاطر اعتقادشان متحمل می شوند بايد به گونه ای اظهار شرمندگی کنيم.»

هر کدام از ما به گونه ای از ستم ستمگر آسيب ديده ايم

عيسی سحرخيز، از چهرههای فعال سياسی و مطبوعاتی در ايران هم از دوران محکوميتش در کنار آقايان توکلی و ديگران خاطراتی نقل کرد و گفت:«من با اين هفت عزيز به گونه ای زندگی کردم. هنگامی که من را برای ملاقات می آوردند در مينی بوس با خانم ثابت و کمال آبادی همراه بودم و در زندان هم رابطه نزديکی با آقای توکلی داشتم وبا ديگر دوستان هم آشنا شدم. فکر می کنم که اگر بناست ما سر فرود آوريم بايد برابر اکثريت قريب به اتفاق ملت ايران سر فرود آوريم چون اقليتی خود را تحميل کرده اند. ظلمی که به بهائيان می شود به نوعی به مسيحيان، زرتشتيان و سايرين هم شده است و هر کدام از ما به گونه ای از ستم ستمگر آسيب ديده ايم. ولی واقعيت اين است که در حکومت استبدادی، هر عقيده ای برتابيده نمی شود و هر کسی بخواهد انسانی بيانديشد با او انسانی برخورد نمی شود. اکنون هم دور جديدی از بازداشت ها شروع شده است تا بگويند تحولات سياسی نقشی در کشور ندارد و تنها يک نفر تصميم می گيرد. اين دوستان هميشه در پذيرش مسئوليت پيش قدم بوده اند و هر کاری انجام می دهند در جهت انسانيت است. »

مهوش و فريبا با واژه استقامت روحيه خود را نگه داشته اند

نسرين ستوده، از وکلای دربند پس از انتخابات سال ۸۸ ابراز داشت:«با نگاهی به تاريخ ۳۵ سال گذشته ايران می توانيم بگوييم که گسست افکار به گونه ای کم شده است. الان شرايط به گونه ای است که مقامات سياسی ما می گويند ما بخاطر اعتقاد، کسی را در زندان نمی کنيم و به صرف بهايی بودن کسی در زندان نيست. همين طور فتواهای زيادی را از جمله فتوای آيت الله سيستانی را داريم. ما الان در کارنامه دوستان بهايی مان نظرات آيت الله منتظری، صانعی و آقای فاضل ميبدی را داريم که جامعه مذهبی ايران نمی تواند از آن چشم پوشی کند. همين طور پس از سال ۸۸ هم زمينه بيشتری برای اتحاد فراهم شد. ما به خوبی می دانيم که دوستانی مثل شما به جا به جايی قدرت فکر نمی کنند و بااين وجود درد بيشتری را متحمل شده اند. تا سال گذشته ما امکان برگزاری چنين نشست هايی را نداشتيم و حتی نمی توانستيم از دردهای مشترکمان حرف بزنيم. اما الان خوشحاليم که گرد هم آمده ايم. از طرف ديگر بهتر است که کمی به ادبيات بيانيه جهانی حقوق بشر توجه کنيم. ادبياتی که به آلام و رنج ها اشاره دارد. مهوش و فريبا با واژه استقامت روحيه خود را نگه داشته اند و با روحيه ای عالی به جلو ميروند. ما الان در کنار هم هستيم برای خودمان نه برای کسی. ما با هم هستيم چون به جامعه بهايی ظلم شد و پدران و مادران ما به اين مسأله نگاه نکردند.»

آقای سلطانی دغدغه اقوام و اقليت ها را داشت

معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی، از وکلای دربند هم در اين جمع ضمن ابلاغ سلام همسرش و تاکيد او بر مساله حقوق بشر، گفت:«ما رو به جلو هستيم و اين دور هم جمع شدن هم يک نشانه است. از وقتی آقای سلطانی وارد پرونده اقوام و اقليت ها شد با افکار مردم و مخصوصا اقوام و اقليت ها بيشتر آشنا شدم. از همان ابتدا آقای سلطانی دغدغه اقوام و اقليت ها را داشت و همين الان هم که او در زندان است رفتارش به گونه ای بر اساس احترام به مسأله حقوق بشر و اهميت به اين مساله است. او هميشه به من می گويد که مبادا تعصب کورت کند چراکه بايد به انسان به عنوان انسان به ما هو انسان نگاه کرد. الان هم سلام آقای سلطانی را به شما ابلاغ می کنم ومی گويم که او هميشه از حال شما می پرسد و می گويد که در چه اوضاعی هستند؟»

شناخت، دستاورد انتخابات سال ۸۸ بود

ژيلا بنی يعقوب، روزنامه نگار و زندانی سابق هم به نقل از خاطراتی از مهوش ثابت و فريبا کمال آبادی پرداخت و گفت:«انتخابات سال ۸۸ دستاوردش شناخت ما نسبت به يکديگر بود و اين هميشه موضوع بحث من و فريبا در زندان بود. فريبا از جمله افرادی در زندان است که روحيه عالی دارد و هيچ کس فکر نمی کند که او ۲۰ سال حکم دارد. او هميشه آرامش فوق العادهای داشت و من هميشه راز اين آرامش را از او می پرسيدم. او به من می گفت که ايمان عميق به راهی که دارم باعث می شود هميشه آرام باشم و اينکه می بينم زندان چقدر تأثير مثبتی در راهم داشته است. اينکه کجا ممکن بود من تو را بشناسم و يا اينکه آدم های زيادی در زندان آمدند و رفتند و از نزديک با هم آشنا شديم و اين فرصت بسيار خوبی است. مهوش هم هميشه محبت عجيبی در دل داشت. اما نکته ای که می خواهم بگويم اين است که مصائب جامعه بهائيت برای من هميشه مهم بود اما وقتی در زندان بودم با مصائب آنها از نزديک آشنا شدم. درست است که ما می گوييم به همه ما ظلم شده است اما وقتی من در زندان به دوستان بهاييام نگاه می کردم گويی چيزی قلبم را فشار می داد. چون فکر می کردم که ما جايی با دولت درگير شديم اما اين افراد حتی چنين کاری هم نکرده اند. آنها فقط می خواهند عقيده خود را داشته باشند و به اين دليل زندان می شوند و من از اين بابت واقعا بخاطر ظلمی که به آنها می شود متاسفم.»

دايره سختی ها هميشه برای بهايئان در ايران سختتر بوده است

اسماعيل عبدی، عضو انجمن صنفی معلمان به مشکلات بهائيان در زمينه تدريس اشاره کرد و گفت:« از اوايل انقلاب حاکميت شروع به تصفيه معلمان بهايی کرد به گونه ای که هيچ معلم بهايی ديگر حق تدريس نداشت. کم کم کار به دانش آموزان هم رسيد و آنها در کوچه محله و حتی مدارس اذيت می شدند و اينها فقط به دليل نوع نگاهشان بود. اين ظلم آشکاری که به جامعه بهائيت شده، در تاريخ ايران هم ثبت شده است. ما متاسفيم که هموطنان ما بخاطر عقيده شان از شغل هايشان محروم می شوند و اين دايره سختی ها هميشه برای بهايئان در ايران تنگ تر بوده است.»

در ميان حضار همچنين ناصر اشجاری،از فعالان مدنی، نيز حضور داشت و با انتقاد از شرايط سخت کنونی برای جامعه بهائيت اظهار داشت: «درست است که سکولارم اما سکولاری به معنای ضد بهائيت، ضد شيعه، ضد سنی و به طور کلی به معنای ضد دينی نيست. ما بايد ياد بگيريم که با هر ايده ای به عقايد يکديگر احترام بگذاريم. من برای دومين بار است که در يک جمع بهايی حاضر می شوم. يکبار قبل از انقلاب بود و بار دوم هم الان است که در خدمت شما هستم و از اين بابت خيلی خوشحالم. نگاه ها به بهائيت قبل از انقلاب و حتی تا مدتی پس از انقلاب به گونه ای بودکه مردم از اين افراد به نوعی ترس داشتند ولی الان ما گرد هم هستيم و اين يعنی گام بزرگی رو به جلو.»

آيت الله معصومی تهرانی هم در بخش ديگری از اين نشست گفت:« نگاه ها بايد عوض شود و من فکر می کنم الان زمان خوبی است نه در حد فشار و يا رايزنی، کاری بين اين دو با برخی علمای تندرو قم، برای آزادی بيان و عقيده. اينکه هر کدام از ما بتوانيم انديشه های خود را در کشور داشته باشيم.»

مادر شهيد مصطفی کريم بيگی نيز در ميان جمع حضور داشت و با اشاره به يک درد مشترک، گفت:« نبايد ما خود را از هم جدا بدانيم و همه با نوعی يک درد مشترک داريم. من تا قبل از شهادت مصطفی فردی بودم که خيلی به مسائل آشنايی زيادی نداشتم اما بعد از شهادت مصطفی افراد زيادی را ديدم. من خانواده فرزاد کمانگر در کردستان و مادرستار بهشتی را در تهران ديدم و از اين جهت می گويم که ما همه در هر جايی که باشيم، درد مشترکی داريم و شما هم ما را از خود جدا ندانيد.»

بايد روی اصول مشترک مثل آزادی کار کنيم

دکتر محمد ملکی هم به عنوان حسن ختام در اين نشست صحبت و با اشاره به خاطراتش از زمان قبل و بعد از انقلاب و رنجی که به بهائيان رفته، گفت:«من به خوبی می دانم که بهائيان از رفتن به دانشگاه در ايران محروم هستند و وقتی که من مسئول دانشگاه تهران شدم اولين شرطم در دانشگاه اين بود که برای من هيچ دانشجويی در دانشگاه فرق نمی کند و همه بايد بتوانند درس بخوانند. گله من از دوستان اين است که برخی فکر می کنند ظلم، فشار و کشتار در ايران از سال ۸۸ شروع شده است ولی اينطور نيست. از اين جهت استدعا دارم تاريخ ۳۶ ساله خون و خشونت را از اول بخوانند. وقتی سال ۸۸ شد سال ۸۸ که همه شرکت کردند بهايی و مسلمان نداشت و همه به ميدان آمدند. بنابراين ضمن تجليلی که من از رنجی که از سال ها پيش به بهائيان رفته است می خواهم بگويم بايد به تمام گروه ها در کشور احترام گذاشت. من بخاطر بوسه ای که بر سر ترانه زدم حرف های زيادی شنيدم اما ۱۰ بار ديگر هم اين کار را می کنم و تکرار می کنم که بايد به هر عقيده ای احترام گذاشت. بياييم به عقايد هم احترام بگذاريم و دسته بندی ها را کنار بگذاريم. مهم نيست که او اصلاح طلب است يا نه. مهم اين است که بايد حتی در صورت مخالفت به فکر او احترام گذاشت. نبايد در جامعه به نفی همديگر بپردازيم چراکه ما را از هدف دور می کند و به هيچ مقصودی نمی رساند. بايد روی اصول مشترک مثل آزادی کار کنيم.»

همچنين در اين نشست عکسی از مديران جامعه بهايی ايران تهيه شده بود که حضار به رسم يادبود آن را امضا کردند و آيت الله معصومی تهرانی هم که در جمع حضور داشت تابلويی را برای يادبود به خانواده توکلی هديه کرد. در پايان نيز از عبدالفتاح سلطانی، مهناز پراکند، شيرين عبادی و آقای اسماعيل زاده نيز ياد شد.